الهه ناز

معین

ترجمه ها: اصلی

باز اي الهه ناز، با دله من بساز

کين غم جانگداز، برود ز برم

گر دل من نياسود، از گناه تو بود

بيا تا ز سر گنهت گذرم.

باز ميکنم دسته ياري به سويت دراز

بيا تا غم خود را با راز و نياز، ز خاطر ببرم.

گرنکند تير خشمت دلم را هدف؛

بخدا همچون مرغ پر شور و شرر،

بسويت بپرم.

آنکه او ز غمت دلبندد چون من کيست؟

ناز تو بيش از اين بهر چيست؟

تو الهه نازي در بزمم بنشين

من تو را وفادارم بيا که جز اين،

نباشد هنرم.

اينهمه بيوفايي ندارد ثمر

بخدا اگر از من نگيري خبر،

نيابي اثرم