مگه تا اونور جاده های شهر

چقدر راه نرفته مونده

مگه تو چشمای سبز پنجره

گل بیتا از خدا نخونده بود

مگه معجزه نبود تو دست ما

مگه شب با عشق ما سحر نشد

یادته رو اسم شهرا خط زدیم

دیگه چشم هیچ غریبی تر نشد

وقت خوابه بی ترانست

گل بیتای قشنگ

پر اشکم پر شعرم منم این دل تنگ

حالا تنهایی دوباره میزنه بارون رو دستات

پر می شن از باور شب رنگ آبی نفس هات

حالا تا صبح نگاهت انگاری یه دنیا راهه

هر چی راه میری تو شب ها باز ته جاده سیاهه

تو ببند چشماتو ساده

اون دیگه حالا تو ابراست

اون گذشته از من و تو

تو دلش زندگی بر پاست

تو باید تنها بمونی با همون چتر شکستت

زیر بارون توی پاییز با چشمای خیس بستت

پر اشکم پر شعرم منم این دل تنگ

حالا تنهایی دوباره میزنه بارون رو دستات

پر می شن از باور شب رنگ آبی نفس هات

نظرات

نظر بگذارید

در پاسخ به

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد