پیش پای صبح بارون

این همه شاخه شکستن

انگاری تو شهر خورشید

لب خیس آب و بستن

آسمون پر از ترانه ست

پشت دیوار سکونش

نفسش گرفته اما

زده تشنگی به جونش

ابر بارونی دل تنگ

چرا بی صدا نشستی

هی پر از گریه ای اما

دست بغض سرد و بستی

ابر بارونی دل تنگ

بخون از نم نم دستات

تا دوباره جون بگیره

یه ترانه از نفس هات

عمریه که دشت تشنه

چشم به راهه خیلی تنهاست

قطره قطره های عمرش

رو پر ستاره پیداست

خیلی سخته که به چشمات

انگاری دنیا میخنده

روی اشکای شکسته ت

شرط زندگی می بنده

چه کسی میدونه گریه

یادگار یه غروره

که شکسته با زمونه

یادگار یاد دوره

بیا امشب منو و یادت

بزنیم به شهر بارون

بیا مهمون غزل شیم

تو هوای گریه هامون

نظرات

نظر بگذارید

در پاسخ به

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد