جدایی

مرتضی پاشایی

ترجمه ها: اصلی

وقتی نامتو می خوندم

حس می کردم خیلی تنهام

دیگه دیـوار سکوته

بین من با آرزوهام

حس می کردم خیلی سخته

تو نباشی من بمونم

تو توشب ها بی صدا شی

من جدایی رو بخونـم

فکر می کردم اگه میشد

که ببینمت دوباره

هر چی نه تو دنیا هستش

می تونستن بشن آره

چه شبـای دور و تاریـک

با خیال تو سحر شد

امـا چشـمای قشنگت

اخرش رنـگ سفر شد

واسه من نامـه نوشتی

کـه دیـــگه برنمیـــگردی

وقــتی اسممو مـیاری

انگاری یـه بغض سردی

واسه من نوشتی دیگه

دوست داری یـادت نیاری

که چی بوده چی گذشته

دوست داری غم بباری

من نفهمیدم که دستام

اینقدر تلـــخ و سیاهن

ندونستم آرزوهام

واسه تو یه سد راهن

چه شبای دور و تاریک

با خیال تو سحر شد

اما چشمای قشنگت

اخــرش رنـگ سفر شد