موهاشو همچون گلدسته

زیر چارقدش بسته

چارقد گلدار که باباش

سوغاتی آورده براش

خورشید اومد آفتاب اومد

ماه اومد و مهتاب اومد

سوی گل ها بی تاب اومد

چقدر قشنگه مثل آسمون

صافه و یه رنگه اسفند کنم دود

نخوره نظر از چشم حسود

پیرهن تافته پوشیده

چیندار و گلدار

انگار که او یه پارچه گل

تو فصل بهار

یه رنگین کمون به خود پیچیده

غنچه ها رو ناز میکنه

دونه دونه گل میچینه

به خدا یک خرمن گل

خدا روز بد نبینه

آسمون وقتی ابریه

از چشماش گوهر بارونه

آسمون پرستاره

قصه ی ما رو میدونه

موهاشو مثل گلدسته

به زیر چارقدش بسته

چارقد گلدار که باباش

سوغاتی آورده براش

خورشید اومد آفتاب اومد

ماه اومد و مهتاب اومد

سوی گل ها بی تاب اومد

چقدر قشنگه مثل آسمون

صافه و یه رنگه اسفند کنم دود

نخوره نظر از چشم حسود

پیرهن تافته پوشیده

چیندار و گلدار

انگار که او یه پارچه گل

تو فصل بهار

یه رنگین کمون به خود پیچیده

غنچه ها رو ناز میکنه

دونه دونه گل میچینه

به خدا یک خرمن گل

خدا روز بد نبینه

آسمون وقتی ابریه

از چشماش گوهر بارونه

آسمون پرستاره

قصه ی ما رو میدونه

نظرات

نظر بگذارید

در پاسخ به

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد