تو شعرای سپید من

جایی نمونده واسه تو

سیاهی و دربدری

از روزگار من برو

تو شعرای سپید من

جایی نمونده واسه تو

سیاهی و دربدری

از روزگار من برو

برو دیگه دوست ندارم

یه لحظه پیشم بمونی

دیگه نمی خوام تو گوشم

شعرای غمگین بخونی

اگه نمیری هم بدون

که دشمن جون منی

دلم میخواد هرجوری هست

کنار من جون بکنی

تو شعرای سپید من

جایی نمونده واسه تو

سیاهیو دربدری

از روزگارمن برو

تورو دیگه دوست ندارم

یه لحظه پیشم بمونی

دیگه نمی خوام توگوشم

شعرای غمگین بخونی

دنیایه من روشنه و

تو دشمن روشناییها

خورشید من داره میاد

بی سروپای رو سیاه

می خوام روزای خوب من

شکنجه جونت بشه

سپیدیای من تورو

تا مرز مردن بکشه

سیاهی ودربدری

غصه ناتموم من

چقدر باید گریه کنم

ازمن وگریه دل بکن

دختر ماه و مهر من

اومده و پشت دره

اونم دلش می خواد غمو

از روزگارم بدره

برو دیگه دوست ندارم

یه لحظه پیشم بمونی

دیگه نمی خوام تو گوشم

شعرای غمگین بخونی

اگه نمیری هم بدون

که دشمن جون منی

دلم میخواد هرجوری هست

کنار من جون بکنی

نظرات

نظر بگذارید

در پاسخ به

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد