تو در مسافت بارانی

و غم دُرشکه‌ ای از اشک است

و اشک شیهه یِ کوتاهی

من و تو آخورمان مرگ است

از این دُرشکه بیا پایین

تو نیز شِیهه بکش گاهی

بتاز گَله یِ اکسیژن

و راه مال رویی چیزی

به سمت پنجره پیدا کن

هوایِ حبس نفس‌ گیر است

بتاخت قفلِ مرا وا کن

بتاز‌ ای که پُر از راهی

منم که لک لک غمگینی

به روی دود کِشت هستم

منم که ماهیِ دریا

بلند موی مشت هستم

منم که طُعمه قلابم

مرا شکار کن ‌ای ماهی

منم شکار ، شکارم کن

سپس ببوس و بچرخانم

سپس بچرخ و ببوسانم

سپس چه کار ، چه کارم کن

چه کار ، هرچه تو میخواهیست

بخواه آن چه که میخواهی

آهای بینیِ سَر بالا

از این درشکه بیا پایین

به من بچسب همین الان

مرا ببوس همین حالا

که زندگی دو سه نخ کام است

و عمر سرفه یِ کوتاهی

نظرات

نظر بگذارید

در پاسخ به

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد