یاد بچه های مهربون اون زمین خاکی

یاد بازی ، یاد بردنا و باختنا میفتم

بعضی وقتا یاد جنگ و

یاد موندنا و رفتنا میفتم

دوست دارم برم جنوب کنار جاشوای دریا

که رو عرشه واسه ماهیا میخونن

بشینم نگاه کنم به شکل ابرا

که هنوز شکل تفنگ و ترکش و تیر و جنونن

پدرم همیشه میگه یادته بهت میگفتم

اگه بچه های اهواز که نه ابرن نه پرندن

توی بازی هم ببازن

توی عشقشون برندن

نظرات

نظر بگذارید

در پاسخ به

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد