مادر! مداد قرمز من کو؟

کو لقمه‌های نان و پنیرم؟

آخر چگونه بیست بگیرم

وقتی که دست‌های فقیرم

فردای درس، آن همه باید

در جستجوی کار بمیرند؟

ای ماه مهر! زهر هلاهل!

بازآ که زنگ‌های ثلاثه

روزی هزار بار بمیرند

تا کودکان به وقت دبستان

از ترس امتحان نهایی

با نمره‌ی چهار بمیرند

ای ماه مهر! ماه بداخلاق!

با ایده‌های محکم و خلاق

ما را بزن به خط‌کشی از چوب

ما را بزن به ترکه‌ی مرطوب

تا در درون کودک دیروز

مردان بی‌شمار بمیرند

مادر! مداد قرمز من کو؟

کو لقمه‌های نان و پنیرم؟

آخر چگونه بیست بگیرم

وقتی که دست‌های فقیرم

فردای درس، آن همه باید

در جستجوی کار بمیرند؟

دل بادبادکی است حصیری

آهی که می‌وزد دل ما را

تا اوج می‌برد به اسیری

با هر نخ بریده شهیدی‌ست

دل‌های رفته را بگذارید

در اوج افتخار بمیرند

در این کلاس‌های رفوزه

لای کتاب‌های عجوزه

ما چیستیم بر درِ کوزه؟

سقای علم! دست بجنبان

تا گوش‌های تشنه، به دستِ

چَک‌های آب‌دار بمیرند

روزی هزار بار بگو آب

روزی هزار بار بگو نان

مادر! مرا ببر به دبستان

تا روی شاخه‌های جوانم

گنجشک‌های توی دهانم

روزی هزار بار بمیرند

مادر! مداد قرمز من کو؟

کو لقمه‌های نان و پنیرم؟

آخر چگونه بیست بگیرم

وقتی که دست‌های فقیرم

فردای درس، آن همه باید

در جستجوی کار بمیرند؟

نظرات

نظر بگذارید

در پاسخ به

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد