پناه

سامان جلیلی

ترجمه ها: اصلی

پناه آخر من باش شده رویات همه چیزم

دارم ترساما هر لحظه تو آغوش تو میریزم

یه باور تو جهان من با احساس تو ؟

به عمق باورم میرم چقدر حست نفس گیره

نمیخوام دل بسوزونه کسی از بین آدم ها

تو که ناجی نباشی من همون بهتر بشم تنها

همیشه درد تنهایی یه باری شد روی دوشت

تو این دنیای بی رحمی نزار کم شم از آغوشت

نزار کم شم از آغوشت نزار کم شم از آغوشت

کنار اومد دل ؟ با تکرار گناه من

چقدرعشق تو بی مرزه بازم شد جون پناه من

تموم توبه هایی که شکستم مونده تو لبم

یه پرسش توی ذهنم هست کی آدم میشه این آدم

نمیخوام دل بسوزونه کسی از بین آدم ها

تو که ناجی نباشی من همون بهتر بشم تنها

همیشه درد تنهایی یه باری شد روی دوشت

تو این دنیای بی رحمی نزارکم شم از آغوشت

نزار کم شم از آغوشت نزار کم شم از آغوشت